ایثار و شهادت از دیدگاه قرآن و سیره نبوی به ویژه مصادیق آن در جامعه

پیشگفتار
انسان تا وقتی که در خانه و کاشانه خود زندگی می کند، و در کوچه بازار برای تهیه امرار معاش زندگی با مردم سر و کار پیدا می کند، با افکار مختلفی روبرو می شود، که این افکار غالبا در محور مادیات دور می زند. گرچه جامعه ی اسلامی ما ایرانیان از یک رشد عقلی و انسانی و اسلامی خاصی برخوردار است که نظریش را در تمام ملتهای جهان کمتر می توان یافت . با وجود این چون بر اثر نیاز به کالاهای روزمره ی زندگی تا حدودی مادیات بر افکار مردم اثر گذاشته و هر کسی را به نحوی به خود مشغول ساخته، لذا هر کسی در شعاع محدوده ی زندگی خود فکر می کند و سخن می گوید.

در مقابل این افکار مختلفی که در کوچه و بازار با آن برخورد می کنیم به قدمی فراتر می نهیم، و سری به جبهه های جنگ حق علیه باطل می زنیم و رزمندگان اسلام را که در مرزهای مملکت اسلامی مان ایران بر علیه لشکر کافر کمونیستی عراق جنگیدند ، آن ها را از نزدیک زیارت می کنیم و به روحیه و افکارشان برخورد می کنیم ، می بینیم در آن میدان نبرد، در آن صحرای پرآتش و خون، در زیر سلاح های درون مخرب دشمن ، روح وحدت و انسجام و صفا و صمیمیت در بین حکمفرما بود، و یار و یاور هم بودند برای اسلام و مملکتشان به امر رهبر عزیزمان امام خمینی مدظله ( که به حق فرمان رهبرمان، فرمان ولی عصر امام زمان ارواحنافداه است) عشق می ورزیدند و جان خویش را نثار می کردند و برای شهادت در راه خدا از یکدیگر سبقت می گرفتند. به راستی می توان گفت زندگی اگر هست همان است که آن ها داشتند و دارند. نه ما زیر وقتی که روح صفا و ایمان در جامعه ای زنده باشد و هر کس دیگری را از دیدگاه محبت و ایمان بنگرد و ذهن خود را از تمام مفاسد اخلاقی و عیوب نفسانی پاک گرداند، آن وقت است که هر چه را می بیند به آن عشق می ورزد و با هر که سخن می گوید از آن لذت می برد . رزمندگان ما که در جبهه های جنگ می جنگیدند ، چنین حالتی داشتند، آن ها همه نسبت به هم عشق می ورزیدند و همدیگر را دوست می داشتند. دلهایشان از تمام کینه ها و خود پسندیها پاک بود و دنیا در نظرشان کوچک و آخرت بزرگ… اما چرا اینگونه بودند؟
برای اینکه وقتی در میدان جنگ هدف فقط خدا باشد و نابودی حکومت طاغوت و استقرار حکومت قرآن، آن زمان است که میدان جنگ آنچنان روحانیت و معنویت خاصی پیدا می کند که نور را نسبت و عظمت خدا در آن جا مشاهده می شود آن وقت است که سرباز اسلام در جبهه های جنگ تصفیه می شود، خالص می شود، ساخته می شود، بنده خاص خدا می شود، دنیا در نظرش کوچک و آخرت بزرگ جلوه می کند. دلش از خانه و کاشانه اش کنده می شود، از زن و فرزندش فراموش می کند. او چیز دیگری را می بیند که همه چیز در مقابل او هیچ است ، و او خداست. او جلوه ی خدا را در جبهه های جنگ می بیند نه در خانه و کاشانه ی خویش لذا مجنون وارمی جنگد تاشربت شهادت را بنوشد و به لقای محبوبش واصل شود. به خاطر همین است که جبهه رفته ها دل از جبهه نمی کنند، وقتی که از جبهه برمیگردند و به شهر و دیارشان باز می آیند و چند روزی می مانند، خسته می شوند، کسل می شوند، دلشان می خواهد زود به جبهه برگردند. چرا چنین است؟ برای آنکه آن ها در جبهه عاشق خدا شده اند و جلوه ی خدا را در آن جا دیده اند. مانند پروانه ای می مانند که باید خود را به شمع بزند و بسوزاند و به حق واصل شود. سخن از عشق است و عاشقی پرواز به سوی ملکوت ، پرواز از این متن خاکی ، پرواز از این بند و قفس است و پاکی زندگی، پرداز از همه ی وابستگیهای مادی، زمینی ،پرواز به سوی تنها معشوق و تنها معبود، یگانه مقصد و مقصود، که اگر نبود اجل معین روح الهی انسان حتی چشم بر هم زدنی آرام نمی گرفت و پر می کشید و به سوی معشوقش پرواز می کرد.
چنین قفس زنرای من خوش الحان است .
روم به روضه ی رضوان که مرغ آن چمنیم.
و تحقیقی جامع با این موضوع به عمل نیامده است
بر آن شدیم که قدمی کوچک در این راه بزرگ بر داریم شاید که محققین آینده را یاری رساند. در این بین از سرکار خانم افخمی و اساتید گرامیمان که بسیار همراهیان نمودند تشکر می کنیم.