ضرب المثل ها و اصطلاحات (انگلیسی – فارسی)

ضرب المثل ها و اصطلاحات (انگلیسی – فارسی)

Make a pig out of oneself

شکمی از عزا درآوردن، پرخوری کردن

Make haste slowly

آهسته برو همیشه برو

Make hay while the sun shines

تا تنور داغ است نان را بچسبان

Make someone’s blood boil

خون کسی را به جوش آوردن، کسی را عصبانی کردن

Make waves

شر به پا کردن، دردسر به پا کردن

Man is fallible

انسان جایز الخطاست، بشر جایز الخطاست، آدم جایز الخطاست

Many a little makes a micelle

اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود

Many words will never fill a bushel

با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود

Margin of error

احتمال اشتباه

Marriage of convenience

ازدواج مصلحتی

Measure for measure

از هر دست که بدهی از همان دست پس می گیری

Meet someone halfway

از در دوستی درآمدن، مدارا کردن، کوتاه آمدن

Mercy to the criminal may be cruelty to the people

ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان

Middle of the road

میانه رو

Mind one’s own business

سرش به کار خودش گرمه، توی کار دیگران دخالت نکردن

Miss the mark

سر نخ را گم کردن، مطلبی را نگرفتن

Money does not grow on trees

پول علف خرس نیست

More catholic than pope

کاسه از آش داغتر، دایه مهربانتر از مادر

Move in on someone

دخالت کردن، پا توی کفش کسی کردن

Much coin, much care

هرکه بامش بیش برفش بیشتر

N

Never look a gift horse in mouth

دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند

Never put off till tomorrow what may be done today

کار امروز را به فردا میفکن

Never too old to lean

ز گهواره تا گور دانش بجوی

Never trouble till trouble troubles you

سری که درد نمی کند دستمال مبند

New blood

نیروی کمکی، خون تازه

No pain, no gain

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

None barer than shoemaker’s wife and the Smith’s mare

کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد

None of your business!

به تو ربطی ندارد

Not bat an eyelash

خم به ابرو آوردن، خویشتن دار بودن

Not be born yesterday

چند تا پیراهن بیشتر پاره کردن، دنیا دیده بودن

Not have anything between the ears

کله پوک بودن، کودن بودن

Not hold a candle to

به گروه خونی نخوردن، وصله ناجور بودن

Not know enough to come in out of the rain

دست و پا چلفتی بودن، بی عرضه بودن

Not know whether one is coming or going

سر در گم بودن

Nothing comes of nothing

بی مایه فطیر است

Nothing new under the sun

به هر کجا روی آسمان همین رنگ است

Nothing worse than a familiar enemy

من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

O

Of the same leaven

سر و ته یک کرباس

Off base

در اشتباه، دچار اشتباه شدن

On the block

در معرض حراج یا فروش، آتیش زدن به مال

Once bitter twice shy

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

Once too often

خدا آن روز را نیآورد

One ass does scrub another

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

One can’t expect to get any change out of him

آبی از او گرم نمی شود

One can’t make war with rose water

تو دعوا حلوا پخش نمی کند

One did it to save his face

برای حفظ آبرو این کار را کرد

One doesn’t even cough without his father permission

بدون اجازه پدرش آب نمی خورد

One doesn’t have the foggiest idea

روح کسی خبر نداشتن، ندانستن

One eye witness is better than ten hear SOS

شنیدن کی بود مانند دیدن

One flower makes no garland

با یک گل بهار نمی شود

One good turn deserves another

تو نیکی می کن و در دجله انداز

One grew straight as a tree

قدش شده قد چنار، مثل یک درخت صاف رفته بالا

One has to come down on one side of the fence

یک نفر باید کوتاه بیاید، یک نفر مجبور است کوتاه بیاید

One is a good sort

آدم خوبی هست

One is counting on someone so don’t let him down

روی کسی حساب کردن که آبرویش را نریزد

One is nobody’s fool, given the opportunity

آب نیست وگرنه شناگر قابلی است

One is promoting his own interests

آتیش پای فطیر خود کردن، آتش زیر دیگ خود سوزاندن

One gets the best of both worlds

هم دنیا را دارد هم آخرت

One laughs best who laughs last

شاهنامه آخرش خوش است

One man’s meat is another man’s poison

علف باید به دهان بزی شیرین باشد

One must get to the bottom (or root) of it

باید فهمید از کجا آب می خورد

One must howl with the wolves

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو

One must not conclude prematurely

شاهنامه آخرش خوش است

One never has a carefree moment

تا حالاآب خوش از گلویش پایین نرفته

One seems on the edge

به نظرمی رسد اعصابش کش آمده،

به نظر می رسد اعصابش خط خطی شده، به نظر عصبانی می رسد

One speaks vulgar English

انگلیسی آب نکشیده حرف می زند

One touches of nature makes the whole world kin

از محبت خارها گل می شود

One was always at the bottom of his class

همیشه شاگرد آخر بود

One word leads to another

حرف حرف می آورد

One’s bearings

موقعیت جغرافیایی شخص

One’s heart bleeds for someone

دل کسی برای کسی دیگر سوختن

Open a can of worms

شر به پا کردن، قشقرق به پا کردن، آشوب به پا کردن

Other times, other manners

نان را باید به نرخ روز خورد

Our neighbor’s ground yield better corn than ours

مرغ همسایه غاز است

Out of sight out of mind

از دل برود هر آنکه از دیده رود

پاسخ دهید